در محله ای زندگی می کنم که فرچه و قوطی رنگ به دست گرفتن من و رنگ زدن درب خانه ـمان هزارجور حرف خاله زنکی بی ربط در پی دارد و آستین بالازدن دختر همسایه وسط محل و شستن دیگ نذری سراسر خیر است و به به و چه چه دارد ؛ چادری نبودن من از نظر عالمان دهر محله کلی مشکل دارد اما با لباس خانه تا وسط کوچه رفتن و بلندبلند حرف زدن زن های همسایه اصلا و ابدا ایرادی ندارد ؛ یک سلام ساده ی من به همسایه و رد شدنم نشانه غرور و افاده ی من است و دور هم جمع شدن وقت و بی وقت در و همسایه و برپا کردن مجالس غیبت کنان نشانه گرمی و خوش اخلاقی ـشان ... اوه جای سوزش دو نقطه را روی سرم احساس می کنم , دارم شاخ در می آورم !