نقل
چشم هایش را می بندد یعنی هیس من قایم شدم.
دست هایم را می گیرد یعنی محکم بغلم کن برویم به دنبال اکتشاف!
لپ ـَم را می خورد یعنی دوستت دارم به همین خوشمزگی.
دست هایم را می گیرد یعنی محکم بغلم کن برویم به دنبال اکتشاف!
لپ ـَم را می خورد یعنی دوستت دارم به همین خوشمزگی.
می دانید امروز یک نفر کاری کرد که آتش فشان خاموش ذوق هایم، بلوب بلوب قلب های ریز و درشت قرمز را در هوا پراکند؛ کسی که می دانست از دیدن رزهای پرپر دلم می گیرد، می دانست عاشق کت و دامن های گل گلی هستم، می دانست بعد از دو هفته رکود اگر به دادم نرسد دیوانه می شوم ، کسی که آنقدر بزرگ و زلال است که بخاطر وجود عزیزش زمین جای قشنگ ـتری شده ...
دلتنگی ات باعث رکودم می شود، کل دیروز را فقط نشستم و چای نوشیدم و امروز هی خودم را به خواب زدم و خوابت را دیدم!
+ کاش تو هم مثل من وقتی دلتتنگ می شدی به ماه نگاه می کردی.
آدم باید سورپرایز کردن اطرافیانش را بلد باشد آخر دل هرکسی مثل کوه آتش فشان است، پر از ذوق های خاموش، پر از ذوق های منتظر ...
+ ماگ جدیدم، ماگ عزیزی ـست که میتوانم درون آن بنشینم و شعر شوم..
به برف گفتم دارم عاشق می شم! گفت: woooooooow بالاخره اعتراف کردی، منتظرش بودم، منتظر روزی که بگی "برف من عاشقش شدم عاشق اون با صدای..." . متاسفانه چند لحظه بوق ممتد پخش می شود چون برف له شده و دارد الفاظ رکیکی را به من نسبت می دهد!
گفتم دارم عاشق می شم برف، عاشق تمام کاکتوسای زمین، عاشق پانداها و زرافه ها و اسب ها و پنگوئن ها و تنبل ها و ماهی ها و خرس های قطبی و اسب های آبی، عاشق خرمالو و انارهای قرمز، عاشق ابرها، کوه ها، اقیانوس ها و تمام بن سای های دنیا، عاشق همه پاستیل ها و ژله ها و یخ در بهشت ها و بستنی های شاتوتی که هنوز نخوردم، عاشق ماگ ها و تمام نت های موسیقی و هرچیز گل گلی این دنیا، عاشق ِ ، پرید وسط حرفم: وای چه عالی! برو باهاشون ازدواج کن عزیزم!
می دانید نفهم بودن و درک نکردن تنها مشکل من با برف است، وگرنه کلی با هم خوب و خوشبختیم! باور کنید!
بعد از مدت ها جنگیدن با دنیا به قلمروام پناه آورده ام، امن ترین قلمروی جهان که آسوده ترین خواب ها را میتوان در آن تجربه نمود.
اگر می دانستیم هرکداممان باید راه خودمان را برویم و بازیگر قصه خودمان باشیم، قطعا به یکدیگر حسادت نمی کردیم.
کاش
بدانیم،
بیابیم،
و انجام دهیم.
قبل از این که دیر شود!