این نیز بگذرد

یک دورانی در زندگی آدم‌ها وجود دارد, به نام دوران لانه زنبوری! الان من دقیقا در وسط آن گیر افتاده ام، باید زندگی را شیرین کنم، علی رغم گزیده شدن های پی در پی...

ها

ها می گوید: سل فاُ فا میُ ر می، تیک تاکُ تیک تاکُ تیک تاک، دل بندد چون من کیست؟

جواب می دهم: ناز تو بیش از این بهــــــــــــرِ چیست؟

می خندیم.

زندگی یعنی همین، خندیدن برای چند نت. نت های شاد یا غمگین, آنقدر سخت نگیر!

جور دیگر بدبختی

کسی که اکانت تلگرام می‌سازد تا مزاحمت ایجاد کند و بعد از بلاک شدن اکانتش را حذف می‌کند، عجب آدم بدبختی ـست!

کاش در دنیای مجازی هم کمی فقط کمی فرهنگ داشتیم ...

روز اشتغال

اولین پیامک کاری من : سلام همکار محترم ...

خب باید بگویم wooooooooooooooooow همکار! من از شادی در پوست خودم نمی گنجم, پوست بزرگتر لطفا!


+ برف می گوید: بگو پوست کلفت‌تر لطفا! لااقل بگذار اولین حقوقت را بگیری بعد از شادی بمیر! می گویم: می میرم، می میرم :))

فرفری من

استخون من

عینکی من

این ها ابراز علاقه ی بچه ای هشت ساله به من است!

برهان

وقتی در اولویت باشد، موانع می شوند بهانه!

موعود


کسی چه می داند شاید با همین آرزوی کوچک ته دلت، از راه برسد ..

کاش این وبلاگ برای اندک خوانندگان عزیزم انرژی های منفی و پوچ نداشته باشد...؛

بارها خواسته ام اینجا دیگر نباشد ولی پای خودخواهی ام در میان بوده.

متاسفم

کمی رهایم کنید به حال خودم، برای خودم

مامانبزرگ وقتی سنتور میزنم می رفصد، ولی وقتی غرق خواندن رمان ششصد و خرده صفحه ای می شوم، می گوید همین کتاب هاست که به کارت می آید نه سنتور و آواز و نه هیچ چیز دیگر ... متاسفانه مامانبزرگ نمی داند این یک رمان خارجی است که با تمام مشهور بودن و جایزه هایش مثل خوره دارد روح مرا می خورد و نمی داند چندبار تصمیم گرفته ام ناتمام رهایش کنم و باز منصرف شده ام از این که شاید در صفحه ی بعدش اتفاق خوبی بیفتد، نمی داند این کار دیوانگی ـست و من به آن معتادم! مامانبزرگ نمی داند این سنتور، این نت ها، این قطعه های عزیز که به هیچ دردی نمی خورند چندبار مرا از مردن نجات داده اند، نمی داند من چندبار برای همین چیزهای پیش پا افتاده ی زندگی که هیچوقت به کارم نیامده اند مرده ام، تقریبا هیچ کس نمی داند، کاملا!

باید یاد بگیری که اول از همه مال خودت هستی و این سخت است، لااقل برای من سخت است!

برف

این منم که بالاخره بعد از مدت ها در اتاق خودش می خوابد و آن برف است که گوشه ای کز کرده، این منم که سنتور میزند و آن برف است که گوشه ای کز کرده، این منم که خروار خروار کتاب نخوانده را می بلعد و آن برف است که گوشه ای کز کرده، این منم که گاهی گریه می کند، می خندد، قدم می زند، می رقصد و آن برف است که گوشه ای کز کرده ... این برف است که دارد آب می شود و آن منم که صبر کرده ام!

ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی

زنده باد پاستیل

و وقت هایی هم هست که در اوج عصبانیت و ناآرامی به پاستیل و کنج اتاق پناه می برم !!!

و قسم به شبنم عشق ...

کاکتوس ها حس لطیفی را به آدم هدیه می دهند .

رفیق بازی ممنوع

تمام وقتت را برای دوستت بگذاری و باز برود گند بزند ... خستگی می ماسد در عمق وجودت !

پندانه

با رشته های تحصیلی ـمان فخر نفروشیم دیگر !!! هر که نداند خودمان که میدانیم چه ...

شمع دل است او

                    پیش کَشیدش

:-|

این که هنوز هم موجوداتی در بلاگفا زیست می کنند که به دنبال تبادل لینک و افزایش آمار بازدیدشان هستند ، واقعا مسخره است . نه ! واقعا مخسره است !

کمی خوب تر باشیم

کاش بیشتر مراقب تاثیرهایمان بودیم ... هیچ فکر می کنیم به ترس ، به نگرانی ، به اعصاب خوردی ، به زخم ، به درگیری ، به حس بدی که در دیگری ایجاد می کنیم ؟

یخ در بهشتی تو