فی البداهه
و حالا مسیر زندگی ام مرا به جایی برده است که تصمیم به لاک پشت شدن گرفته ام، تصمیم گرفته ام سرم را در لاک خلوتم فرو ببرم و به خودم برسم تا خلاء ای را که احساس میکنم پر کنم ...
دگردیسی سخت است! نه برای من بلکه برای آدم هایی که مرا به شکل هرچیزی به غیر از لاک پشت می شناختند، مثلا گنجشک! یا یک خرس! خب آدم ها نمی توانند با این جور مسائل به راحتی کنار بیایند، مدام سوال می پرسند و توضیح می خواهند، موضوع های بی ربط را به هم وصل کرده و استدلال می کنند و آخرش هم می رسند به این که مشکل از من است از هر نظر!
اگر بخواهم اسم این موضوع را مشکل بنامم که نمی خواهم! می توانم بگویم مشکل خودم است و خودم، بحث کردن و به اشتراک گذاشتن رفتار من و سر توی لاک من کردن دردی را از هیچکس دوا نمی کند، چرا که دردی نیست؛
گوش کنید! آدم ها مجازند به این که دگردیسی داشته باشند و تنها کاری که از اطرافیانشان برمی آید این است که آنها را به حال خودشان بگذارند تا ببینند چطور خوشحال ترند، مگر نه این که فرد در حال دگردیسی هم روزی برای خوشحالی اطرافیانش کاری هرچند کوچک انجام داده است؟
...
و حالا مسیر زندگی من مرا به جایی برده است که لاک پشت شده ام و خوشحالم از این که اطرافم یکی دو نفری هستند که خودشان روزی لاک پشت بوده اند و میتوانم در سختی های راهم با آنها گپ بزنم.
