درباره ی او
بغضی که در گلویش نشسته بود مثل همیشه نبود , دیگر با دیدن هوای ابری و گریه ی بچه ها و حتی عظمت مرگ اشک نمی ریخت . می گفت عاقبت این بغض یک جای خاص در یک روز خاص خفه اش می کند و آرام و عمیق نفس می کشید .
بغضی که در گلویش نشسته بود مثل همیشه نبود , دیگر با دیدن هوای ابری و گریه ی بچه ها و حتی عظمت مرگ اشک نمی ریخت . می گفت عاقبت این بغض یک جای خاص در یک روز خاص خفه اش می کند و آرام و عمیق نفس می کشید .
این که هر جلسه من احساس می کنم استاد سنتورم می خواهد ساز جلویمان را بردارد و توی صورتم له کند و نمی دانم آیا واقعا این فکر شوم را در سر دارد یا نه , فاجعه ایست برای خودش ..
« أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ »
آیا انسان نمی داند که ما او را از نطفه ای بی ارزش آفریدیم؟! و او ( چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که ) به مخاصمه آشکار ( با ما ) برخاست!
یس , آیه 77
امروز دست گیر که فردا
از دست رفته است
انسان خسته ای که نجاتش به دست توست ..
فریدون مشیری
مدتی است شب ها با خر قرمزم می خوابم و شما نمی توانید تصور کنید چسباندن سر به دماغ بزرگ یک خر و مچاله شدن در شکمش چه کیفی دارد ... لذتبخش ترش این است که بفهمی خرت خیلی خوب درکت می کند , خری که با تمام خریت اش خیلی آدم است !
برخلاف همیشه این بار تصمیم گرفته بود فقط خوشحال باشد , بیشتر زندگی اش را صرف خیاطی می کرد _ کاری که اصلا بلد نبود _ شاید از هنر ذاتی اش بود که آنقدر خوب می دوخت , اما خودش اعتقاد داشت همه چیز کار قدرت عظیم شاد بودن است .

امروز می توانم نت های موسیقی را بخوانم و از خوشحالی روی ابرها پرواز کنم ... خدا را شکر که مرا یک دنده آفرید ، خدا را خیلی شکر :)
مزاحم شما شدم
می دانم !
تنها چراغ را روشن می کنم
گل ها را در گلدان می گذارم
پنجره را باز می کنم
و بعد می روم ..
آنتوان دوسنت اگزوپری
امروز برای اولین بار مقابلم نشسته بود و سیگار می کشید ، امروز برای اولین بار از لابلای حجم دود توی صورتش زل زده بودم و محکم گفته بودم "سیگار نکش دیگه" و جواب شنیده بودم " باشه دختر . چشماتو اینطوری نکن دیگه.. " امروز برای اولین بار پاکت سیگار را لب تاقچه ی اتاق جاگذاشته بود و رفته بود ، امروز برای اولین بار فکر کرده بودم به عمق دوست داشتنش , به تک تک قلب های ریزی که در دلم برایش می تپد ..