در ستایش سه کنج

بی اشتهایی چه بسا بدترین دردهاست، وقتی سیر به دنیا میاین قبل از این که فریاد بزنین دهنتون رو پر میکنن، پیش از این که درخواست کنین بوسه میگیرین، قبل از این که پول درآرین خرج میکنین، اینا آدم رو خیلی اهل مبارزه بار نمیاره ...
مهمانسرای دو دنیا / اریک امانوئل اشمیت
محبوبیت
این که من چرا آنقدر به دنبال محبوب شدنم را نمی دانم، اما چیزی که مبرهن است این است که همیشه تلاش کرده ام که دل به کارها دهم و آنها را به بهترین شکل ممکن انجام داده ام و به همین دلیل هیچ وقت نتوانسته ام بپذیرم که کسی به اندازه من یا حتی کمتر از من در یک فعالیت مشترک تلاش بکند ولی محبوب تر از من شود ...؛ نمی دانم این خوب است یا بد، بلکه باید زوایا و خفایای مسئله رو با دقت بیشتری بسنجم، اما اگر تا اتمام سنجشم زدم کسی را منفجر کردم به من خرده نگیرید ...
و وقتی که پوسته ی دنیا بر تنت زار می زند و مدت هاست که پرزدن و به اوج ابدیت رفتن بزرگترین آرزوی توست.
معجزه ای به اسم پدر
جان من است او
+ دلم یک دوست میخواهد / که اوقاتی که دلتنگم / بگوید خانه را ول کن / بگو من کی کجا باشم ... دارمش:)
نقل
برف
برف می گوید: تو دلم ولوله ـست واسه دوست داشتنت! جواب می دهم: دست بردار برف، این دیالوگ یکی از سریالای ایرانی بود! خیلی خوب یادمه؛ می گوید: کلاً به تو چه؟ هان؟ به تو چه؟ و می رود!
چه می شود کرد, برف است و باید با ولوله و بی ولوله دوستش داشت ..!
آدم هایی که در مورد عقل دیگران قضاوت می کنند و میزان درک و فهم هرکس را با خط کش های مسخره خودشان می سنجند، بیشتر از هر کسی در جهان شایسته ترحم اند!
اگر گلم بودی، اگر حتی به بهانه ی سرفه کردن، یک بار ادای بغض کردن را درمی آوردی، اگر با کنایه هم به من می فهماندی که گاهی، فقط گاهی به من فکر می کنی ... هرگز این سفر را شروع نمی کردم!
شازده کوچولو/آنتوان دوسنت اگزوپری
کشف نشده ها
برایم یک فیلم پنج دقیقه ای سرشار از انرژی فرستاده است و نوشته : میخواستم برای چند دقیقه هم که شده یه حس خوب بگیرید :)
تا مبادا که تو را باز مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست، مبادا که تو را
این جماعت همه گرگند، مبادا که تو را
علیرضا آذر
آواز بخوان
خب گاهی هم توی حمام میزنم زیر آواز !
" امشب میخوام مست بشم
عاشق یکدست بشم
بدون تو نیست بودم
امشب میخوام هست بشم "
متاسفانه نمی توانم ریتم آهنگی را هم که در ادامه میزنم برای ـتان بنویسم، همین ها را با صدای امید تصور کنید :))
باید جهان را بهتر از آن چه تحویل گرفته ای تحویل بدهی. با فرزندی خوب، باغچه ای سرسبز یا اندکی بهبود شرایط ...
اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشید, تو موفق شده ای!
مارکز
در انتظار برف شدن
یک پیراهن سفید با دامن چین دار خریده ام و همه می گویند چقدر بهت میاد، چه خوب که لاغر و قدبلندی.
و من می پرسم شبیه برف نشدم؟
پارتی داری؟
به نظرم پارتی یعنی قدرت داشتن، قدرت این که خودت را جایی که جایت نیست جا کنی، حقی که حقت نیست را بگیری، حرفی که حقیقت ندارد را بگویی، دلی که گناهی ندارد را بشکنی و ... .
پارتی یعنی قدرت, ولی چرا از قدرتمان جور دیگری استفاده نمی کنیم؟ چرا کسی را با این قدرت به جایگاهش نمی رسانیم؟ چرا حق را به صاحبش نمی دهیم؟ چرا حقایق را آشکار نمی کنیم؟ چرا دل ها را شاد نمی کنیم؟ چرا با قدرتمان کاری نمی کنیم که حتی اگر شده یک نفر کمتر آن زیرها دست و پا بزند، له شود!
جهان گریه دار ما
کافیست در مسیر چند ساعته ای که هر چند هفته یک بار با اتوبوس می روم، یک نفر بلیط نداشته باشد و تمام مسیر را کف اتوبوس بنشیند.
کافیست در یک غروب سرد زمستانی که عین بید می لرزم صدای " خاله تو رو خدا یه دونه بخر" به گوشم برسد.
کافیست در هنگام خرید کردنم یک نفر قیمت تن ماهی را بپرسد اما یک قالب پنیر بخرد.
کافیست فردی موقع راه رفتن پایش لنگ بزند.
کافیست پیرمردی مسیر راه رفتنم را جارو بکشد.
کافیست ...
فقط یکی از هزاران اتفاق پیش پاافتاده و معمولی (!) جهان کافیست تا مدت ها غم بخورم.
غم این همه تفاوت قعر و قله ای ما را!
غم این همه کک ـمان هم نمی گزد ما را!
غم این همه زورم که به کسی نمی رسد ...
در انتظار برف شدن
یک پالتو میخواهم یه پالتو پشمی سفید که مرا شبیه برف کند، یک پالتو پشمی سفید یا هر چیز دیگری ...
