گل روی شاخه‌اش قشنگه

چرا اینهایی که به محض دیدن گل‌ها می روند آنها را از بیخ ِریشه می کَنند و وارد فازهای عاشقانه شاعرانه عارفانه مضحکانه می شوند , نمی روند از گل فروشی گل بخرند ؟ واقعا چرا ؟

راس ساعت ده

کاش بعد از سیزده روز تعطیلات عید، یک هفته را هم همینطوری تعطیل می کردند ... .

امروز وقتی که وسط کلاس هشت صبحم از شدت خواب آلودگی بیرون آمدم و رفتم یک چنگ آب یخ به صورتم زدم ، به خودم قول دادم هرکاره‌ای که شدم ساعت هشت صبح را از ساعت رسمی محل کارم حذف کنم ؛ "تمام کارکنان موظفند راس ساعت ده صبح در محل کارشان حاضر باشند."

آیدانوئل

فرض کنید که من یک گونی پر از احساس های خوب دارم ، اصلا فرض کنید که من آیدانوئل هستم ! بگذارید به هرکدامتان احساس خوبی هدیه کنم ، مثل یک لبخند ، یک همدلی ، یک بیت شعر ، یک هدیه ... فرقی نمی‌کند که چه باشد ، هرچیزی که بتواند حال شما را خوب کند ؛ فرض کنید که من آیدانوئل هستم ، به خودتان اجازه بدهید که بعد از خواندن این پاراگراف احساس خوبی داشتید باشید ، بخندید ، بلند ... بلـــــــــندتر :))

دیدن این که هنوز هم وبلاگ ها یک گوشه از دلخوشی بعضی آدم ها هستند , حال آدم را خوب می کند .

هر سه نمای زندگی ـتان موزون :)

خب گاهی هم تا چهار صبح بیدار می مانم و نقشه های ناموزون نقشه کشی ام را روی کاغذهای شطرنجی موزونی می کشم و هی کانال های تلویزیون رو عوض می کنم فقط برای اینکه دوروبَرَم سروصدایی باشد و روی خانه های شطرنجی ذهنم نقشه های دیگری می کشم , برای فردا صبح ، یکشنبه ی آینده ، اردیبهشت ماه ، چندسال دیگر و ... ؛ راستی نمای از بالای فردا جز زیبایی و شادی شکل دیگری هم می تواند داشته باشد ؟!

چراغش نوری دارد هنوز ...؟


آدﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ زﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ؛

برﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺣﯿﺎﺕ، بخار ﮔﺮﻡ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

کسی ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ : آﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ !

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﺖ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﭼﺮﺍﻏﺶ ﻧﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻨﻮﺯ ...؟

محمود دولت آبادی

وقتی بزرگ شدم،

میخواهم هرکسی باشم

به جز یک پدر بد اخلاق

یک راننده اتوبوس بی حوصله،

یک آدم عصبانی،

یا یک آدم ناامید که با همه دعوا دارد،

و یا آدم گنده ای که بیهوده باد توی دماغ می اندازد،

خب مثل اینکه دیگر آدمی نمانده...

پس بهتر است فعلاً بزرگ نشوم،

تا ببینم بعد چه می شود!

شل سیلور استاین

هوم !

"به جهنم" یا به قول دوستم "به بوق" ! برای من بسیار کارآمد است در پاره ای از مسائل ، که دارد کمی از پاره بیشتر می شود البته ، هوم !

 

ندانستن

حس مجهولی ـست که آدم نداند حرام می شود یا نه ، آنقدر مجهول که حتی برای برف هم توضیحی بیشتر از این نداشتم .

لبخند ِسخت ِسنگی

خیلی سخت است پسربچه مضراب سنتور جان جانانت را بشکند و تو به مادر پدرش فقط لبخند بزنی و بگویی فدای سرش ! می فهمید خیلی سخت است !

از دلخوشی های من

بارانی که این چنین شاد می بارد ...

برف

برف سعی کن هیچوقت "دل زده" نشی ، دل زدگی از ناراحتی و قهر و حتی از نفرت هم بدتره ، اگر دل زده شی یخ می کنی مثل برف ؛ برف ؟ ... .

عید بر همه مبارک

یه بهار دوست داشتنی ، که شاید مال من و تو باشه ...