با یک گلوی متورم دردناک که مژده سرماخوردگی فجیعی را می داد!
ملکه خوشمزگی ها
ترم پیش ملکه ی شیرکاکائو و کیک بودم، این ترم چیپس و ماست موسیر را هم تحت سلطه ی خود درآورده ام. ها ها ها ها!
خلوت در زیر آب
اکنون که در حال فراگیری شنا هستم و آب استخر فراوان می خورم به این نتیجه رسیده ام که شنا راه خوبی برای وارستگی نیست، بلکه اسب سواری راه خوبی برای وارستگی است و برای رستن باید تا روز خریدن اسب محبوبم صبر کنم!
و در ستایش شنا همین بس که عمیقا در آب استخر فرو روی و به آدم های توی قلبت فکر کنی و بمیری!
آیدای آن روزها
دفتر خاطرات دوران طفولیتم را پیدا کردم، البته گم نشده بود, من به آن توجهی نمی کردم! چیزی که بعد از یافتنش مرا ذوق مرگ کرد نوشته های پنج معلم دبستانم بود که همه ـشان مرا "دخترم" خطاب کرده و از اراده ی محکم و دستان توانمندم نوشته بودند و آرزوی رسیدنم به بالاترین نقطه موفقیت را داشتند... اعتراف می کنم که برای اولین بار حسرت دوران دبستانم را خوردم، حسرت روزهای خوبی که تک تک معلم هایم بال پروازم بودند و پریسایی وجود داشت که می توانستم مگوترین رازهای دنیا را به او بگویم. روزهایی که کافی بود اراده کنم تا به چیزی که می خواهم برسم، روزهایی که بی وابستگی می گذشت و من خوشبخت ترین دختر دبستان بودم!
از دلخوشی های من
کلام خدا
« قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان. »
بقره , آیه 155
جالب است بدانید که سلول های مغز من از چای تغذیه می کنند و بدون نوشیدن روزانه یک خمره چای متلاشی می شوند!
آفاق را گردیده ام
مهر بتان ورزیده ام
بسیار خوبان دیده ام
اما تو چیز دیگری
امیرخسرو دهلوی
برف
برف می گوید یک روز منفجر می شوی و هر ذره ات در یک گوشه دورافتاده از جهان می افتد، آن روز سکوت تو را ناگهانی کشته!
به سنگ هایی فکر می کنم که ذره ذره در من متبلور می شوند.
قصه به هر که می برم فایده ای نمی دهد
این طرح ماگ جدیدم است.
حتما یکی از این ها را باید به استادی که کلاسش را با جمله "ما با بقیه فرق می کنیم، ماها مهندسیم" هدیه بدهم!

