بابا گفت آیدااااا یک نمایشگاه کتاب سراغ دارم، ذوق مرگی ات چند است که خریدارم! رفتیم، بسیار مردیم، بسیارخریدیم و برگشتیم؛ اما دل لعنتی ام ماند لای دیوان حافظ عزیزی که چهارصد هزار تومان بود و دلم نمی آمد بابا پولش را بدهد ...