از شگردهای کثیف تجارت (!)
باید به یک نفر که خیلی برایم مهم است، شکلات هدیه می دادم، سی دقیقه تمام قفسه ی شکلات های فانتزی را زیر و رو کردم و در اخر آنکه بسته بندی اش از همه شیک تر و البته گرانتر بود را خریدم. راستش گره پاپیون درَش روی اعصابم بود، روبانش را باز کردم تا خودم گره بزنم و چه دیدم ؟ انگار یک شخص ناشی یک مشت شکلات مسخره ی بی ارزش را ریخته بود کف جعبه!!! خب باید اعتراف کنم که گول ظاهر شیک و قیمت گرانش را خوردم، ولی دیر شده بود... آدم ها هم همینطورند، با پوسته ای مهربان و مقدس و قیمتی گزاف و دست نیافتنی می آیند، می مانند و سودشان که حاصل شد می روند سراغ بعدی ! تو می مانی و یک پوسته ی دروغین، من می مانم و یک مشت شکلات گندیده!
+ نوشته شده در ساعت توسط آیدا
|